تبلیغات
ارشك نیوز - پایگاه خبری تحلیلی بخش ارشق و شهررضی
صفحه اصلی اخبار بخش ارشق اجتماعی سیاسی اقتصادی فرهنگ و هنر ورزشی تماس با ما RSS

دریافت كد ساعت

وب ادارات استان اردبیل

ارشك نیوز

وبلاگ رسمی بچه کنکوریای شهررضی

ارشق نیوز

آرتا ژئو( پرتال جامع دنیز)

شورای جوانان توسعۀ بخش ارشق

پایگاه خبری ارس تبار

پایگاه خبری تحلیلی بیله سوار

پایگاه خبری تحلیلی كیویمیز

پایگاه خبری تحلیلی آق داغ

پایگاه خبری چشمه لر

پایگاه خبری ازناو خلخال

مشكین رسا

پایگاه خبری سیفار گرمی

سبلانه

مدرسان شریف

وبسایت خبری تحلیلی دورنا نیوز آذربایجان غربی

تبلیغات

ارشك نیوز

درباره وبلاگ

سایت خبری ،تحلیلی ارشك نیوز در مهرماه 1392با هدف خبر رسانی به مردم منطقه ایجاد شده است.
این سایت به دور از هرگونه طرفداری سیاسی از حزب و گروهی ،تمام توان خود را در راستای پیشرفت بخش ارشق به کار گرفته و در راستای تحقق آن گام بر میدارد.
ارشك نیوز با به کار گیری گروهی جوان و علاقمند به فعالیت مجازی،در سطح بخش اقدام به خبر رسانی می کنند.
امیدواریم در ادامه راه با حمایت های مسئولین بخش در فضایی باز و با مجوز های لازم به کار خود ادامه دهیم وعلاوه بر خبر رسانی به مردم منطقه ،در قالب تیمی مفید در جهت خنثی سازی جنگ نرم دشمنان گام موثری برداریم.
قابل ذکر است ارشك نیوز یک گروه خصوصی بوده وبا هزینه شخصی مدیران وبسایت راه اندازی شده و تا به حال هیچ گونه کمک مالی از شخص یا اشخاص حقیقی و حقوقی دریافت نکرده
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
نظر سنجی
عملکر کدام یک از ادارات و سازمان های زیر را در تکریم ارباب رجوع در سال 92 ایده ال ارزیابی می کنید؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تماس با ما

این بخش در حال تکمیل می باشد

آن روز ... بگشوده بال و پر ...با سر به سوی وادی خون رفتی ...

گفتی: «دیگر به خانه باز نمی گردم  امروز من به پای خودم رفتم...

فردا شاید مرا به شهر بیارند... بر روی دست ها ...اما ... 

حتی تو را به شهر نیاوردند !!! ...

گفتند:«چیزی از او به جای نمانده است جز راه ناتمام»


باشهدای بخش ارشق(شهید باب اله فولادی)



شهید باب اله فولادی فرزند فرجعلی در تاریخ ۳/۱/۱۳۳۹ در روستای خوش آب و هوا و با صفای کچی بلاغی از توابع شهرستان مشگین شهر در خانواده ای مذهبی و متدین و دامدار پا به عرصه هستی نهاد. وی سومین فرزند خانواده ۱۰ نفری بود .پدر با شنیدن خبر تولد فرزندش آنقدر خوشحال شده بود که به هر کس می رسید مژدگانی می داد و مادرش گل بست خوشحال از اینکه فرزند سالمی به دنیا آورده است.
باب اله همپای دیگر کودکان روستا روستا در دشتهای ارشق با صافی و پاکی قد کشید و بزرگ شد . وی در کنار عمویش با آیات الهی آشنا شد علاقه ای که به فراگرفتن قرآن داشت هر روز او را به خانه عمویش می کشاند تا همراه دیگر بچه های روستا خواندن قرآن را یاد بگیرد به خانه که می آمد با شور و علاقه برای مادرش می خواند آنچه را که از عمویش فرا گرفته بود و بعد از خواندن مادر بوسه ای بر پیشانی فرزند می زد و از او می خواست که تا آخر این چنین در راه درست قدم بردارد.به مادر گول داده بود که حافظ قرآن شود و در مدت یک ماه چند سوره کوچک قرآن را حفظ کرده بود.
با رسیدن به سن ۷ سالگی برای یاد گرفتن خواندن و نوشتن راهی مدرسه زادگاهش شد .علاقه خانواده و شور و اشتیاق خودش برای فراگیری علم و دانش باعث شده بود که درسهایش را سر موقع حاضر کرده و این دلیلی برای دوست داشتنش توسط معلم هایش شده بود .تکالیفش را به موقع می نوشت و با معدل خوبی قبول می شد تا پنجم ابتدایی درس خواند اما به خاطر نبود امکانات و فقر مالی خانواده مجبور به ترک تحصیل شد خانواده خیلی اصرار کردند که ادامه تحصیل دهد اما درک و فهم باب اله بیشتر از این بود که قبول کند پدر کار کند و او درس بخواند .به همین خاطر در کارهای دامداری به پدرش کمک می کرد تا سختی زندگی و مخارج بالای زندگی کمر پدر را خم نکند.
باب اله نوجوانی عاشق و دلباخته ای بود که عشق را تنها با ایثار و فداکاری قرین می دانست . زندگی زاهدانه و بی تکلفش بین دوستان زبانزد بود .در طول حیات پر برکتش آزارش به کسی نرسید. او همواره سعی می کرد حقوق دوستان و همسایگان را به نحو شایسته رعایت کند.او فردی وارسته ،باتقوا،خودساخته و صادق بود .در خود سازی و مبارزه موفق بود معمولا کم می خورد کم می خوابید و روزه های مستحبی می گرفت از اسراف بشدت پرهیز می کرد.ظاهری آرام و روحیه ای سرشار از محبت و صفا و نشاط معنوی داشت نسبت به خانواده احترام خاصی قایل بود.
دوران جوانی وی مصادف با سالهای پایانی رژیم بود وی به همراه دوستانش در پیروزی انقلاب نقش ارزشمندی را ایفا کردند. در تظاهرات و راهپیمایی ها در پخش اعلامیه و عکس حضرت امام پیش قدم بود و جوانان روستا را برای شرکت در تظاهرات دعوت می کرد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری عالم فرزانه به کمک دوستانش در روستای زادگاهش پایگاه مقاومت بسیج را دایر کردند و به جوانان روستا آموزش های لازم را برای حضور در جبهه می دادند و برای جذب نیرو و جمع آوری کمکهای مردمی به روستاهای اطراف می رفتند.
با آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران باب اله برای خود وظیفه ای دانست که برای دفاع از خاک و بوم خود به جبهه برود ۳ بار به جبهه از طریق بسیج سپاه پاسداران و از طریق لشکر ۳۱ عاشورا اعزام شد و به عنوان تک تیرانداز مشغول خدمت شد. در جبهه همه رزمندگان از نمازهای طولانی و راز و نیازهای او با خدایش حرف می زدند و او را تحسین می کردند. یک بار از پا مجروح شد اما این دلیلی محکم برای نرفتن او به جبهه نبود پس از چند روز استراحت دوباره عازم جبهه شد.
در آخرین باری که به مرخصی آمده بود به پدر و مادر عزیزم وصیت می کنم که اگر خداوند توفیق شهادت را به من داد و مرا به درجه رفیع شهادت رساند و متن خبر شهادتم را به شما دادند ناراحت نشوید و از درگاه خداوند منان شکرگزار باشید و مرا حلال کنید و به خواهران و برادران خود وصیت می کنم که همواره تداوم بخش راه شهدا باشند و سنگر آنان را خالی نگذارند و پشتیبان امام و نهضت اسلامی باشند.
پس از ماهها حضور پر ثمر و رشادتها و دلاوریهای بسیار در تاریخ ۲۲/۱/۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی موسیان ابوقریب بر اثر اصابت ترکش به سر در درگیری با نیروهای بعثی عراق به درجه شهادت نایل آمد و پیکر پاکش در بین عاشقانش در روستای زادگاهش کچی بلاغی پس از تشییع با شکوه به خاک سپرده شد.

منبع:مشکین رسا

2_1

باشهدای بخش ارشق:زندگی نامه شهید شیر اله بهاری


شهید شیر اله بهاری فرزند عقیل در سومین روز فروردین ماه سال ۱۳۴۶ در روستای کچی بلاغی از توابع بخش ارشق در یک خانواده ای مذهبی و فقیر دیده به جهان گشود . چشم مادرش طاهره روشن که پنجمین فرزندش را سالم به دنیا آورد .پدرش نامش را شیراله نام نهاد و برای فرزندش عاقبت به خیری طلب کرد و او با عمل و رشادت خود نشان داد که شایستگی این نام زیبا را داراست.
شیر اله به همراه پدرش شب ها قرآن را در محضر یکی از بزرگان با علاقه خاصی فرا گرفت و به خاطر اینکه زود چند جزء را حفظ شد یک قرآن هدیه گرفت و تا زمان شهادتش مادرش نگه داشته بود کوچک بود اما از پدرش می خواست که برایش زنجیر بخرد تا بتواند در ماه محرم همراه با دیگر عزاداران عزاداری کند همیشه بر پیشانی اش یا حسین می بست و خرما پخش می کرد .آرزو می کرد که روزی برسد که بتواند نقش علی اکبر را بازی کند اگر چه در میدان روستا نتوانست اما در صحنه جنگ به آرزویش رسید خوش برخورد بود به پدر و مادرش احترام می گذاشت و آن ها را بسیار دوست می داشت.1_1_shohada
هنوز به مدرسه نرفته خواندن و نوشتن را از بچه های همسایه فرا گرفت و کتاب کهنه ای تهیه کرده بود و خودش را برای رفتن به مدرسه آماده کرده بود .بطور که در اولین روزی که به مدرسه رفته بود معلم ها تعجب می کردند . شیراله دوران ابتدایی را در روستای زادگاهش با موفقیت به اتمام رساند. در زمان پیروزی انقلاب ۱۱ ساله بود و از جمله فعالیتهایش علارغم سن کمش شرکت در راهپیمایی ها ، نماز جماعت و فعالیت مداوم به مدت ۳ سال در یکی از پایگاههای مقاومت تهران بوده است . او در کار های کشاورزی نیز یار و یاور پدرش بود به همان جهت وجود او از همان  دوران کودکی با انبوه مشکلات  و مسائل زندگی انس گرفت و هیچ وقت دست از تلاش بر نداشت بعد از ترک تحصیل تصمیم گرفت به جبهه برود پدرش مخالفت کرد و شیراله ناراحت شد و گفت پدر جان با اینکه من کوچک هستم اما واقعا دلت نمی خواهد که از ۸ پسرت یکی را در راه خدا از دست بدهی این همه اصرار برای چه هست.
اوقات فراغتش را با حضور در مسجد و خواندن نماز اول وقت بود در مراسم عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) سر از پا نمی شناخت .کتابهای متنوع مذهبی را مطالعه می نمود اما با شروع جنگ تحمیلی سنگر جهاد را بر سنگر علم و دانش مقدم شمرد و از طریق سپاه پاسداران مشگین شهر عاشقانه لباس مقدس بسیجی را به تن کرد و مشتاقانه در لشکر عاشورا به خیل عاشقان و راهیان نور پیوست و به عنوان تک تیر انداز در کنار دیگر برادران  دلیر و شجاعش به دفاع از ارزشها و آرمانهای الهی پرداخت و به خانواده اش سفارش می نمود جبهه و جنگ را فراموش نکنید فرمان امام را با گوش جان بشنوید و دعا گوی او باشید.
قابیل بهاری دوست و پسر عموی شهید نقل می کند:با توجه به اینکه همیشه ما در خواندن نماز صبح که با زمان خواب تلاقی دارد سستی می کردیم اما همیشه شیراله نمازش را اول وقت می خواند و همه ما را بیدار می کرد تا نماز صبح را به جماعت بخوانیم . با وجود سن کمی که داشت حرفهایش در دیگران اثر می گذاشت واقعا لیاقت داشتند که به لقای حق تعالی شتافتند. او دارای اراده ای قوی و محکم و صبری وافر و مقاومتی بی نظیر بود بردباری و صبوری در برابر همه مشکلات و کوشش و تلاش خستگی ناپذیر او در راه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی موجب تعجب همگان بود
پس از تلاش و مبارزهی بی وقفه در اول آبان ماه سال ۱۳۶۲ در سن ۱۶ سالگی در منطقه پنجوین در گرماگرم تبادل آتش بر اثر اصابت ترکش خمپاره در درگیری با نیروهای بعثی عراق شربت شهادت را نوشید و پیکر پاک و مطهرش پس از تشییع در روستای زادگاهش کچی بلاغی به خاک سپرده شد.

------------------------------------------------------------------------------------


باشهدای بخش ارشق(شهید محمد رحیمی)


دریکی از روزههای مبارک سال ۱۰/۰۶/۱۳۴۵نوگلی در بستان همیشه سرسبزوپرمحبت روستای قره لو شگفت که محمد نامیده شد ومهرمحمد(ص)وحسین (ع)را بدل داشت وشور حسینی در سر،برگ ریزان پاییزلبخند بهاران از چهره اش جدا نمی شد قامت استوارش جز در برابر حق تواضع نمی کرد.وفریادش جز به موسم جهاد وخشم بردشمن شنیده نمی شد.محمد در کنار تحصیل به قرآن اهمیت زیادی می داد ودر مورخه ۱۸/۰۳/۱۳۶۱همراه عده ای از هم سن سالانش به جبهه های حق علیه باطل اعزام گردیدودر مورخه ۱۵/۰۲/۱۳۶۲در منطقه عملیاتی کردستان در اثر اصابت ترکش جان به جان تسلیم گفت واز میان خاکیان به افلاکیان پیوست.امید است بتوانی راهش را ادامه دهیم .

Untitled-2

------------------------------------------------------------


باشهدای بخش ارشق(شهید روح ا…ساجد)


شهید روح الله ساجد در تیرماه سال ۱۳۲۹همراه با شروع تابستان وگسترده شدن لاله های سرخ در دامنه سرسبزکوههای استوار روستای کرملوچشم به جهان گشود که درهمان اول اسمش را همانند نام رهبر بزرگوارش روح الله نامیدن،روح الله با دلی سبز وآسمانی درگسترده پهناوردشتهارشد ونموکرد همواره دلش درتاب وتب عشق به حق می سوخت ودرقفسه سینه آرام نمی گرفت چرا که تن خاکی روح الله تاب وتحمل دل بزرگوارش را نداشت نشستن در کلاس عشق را ترجیح داد.ودرمدرسه بزرگترکه جبهه نامیده می شد شروع به درس خواندن کرد.کلاس و درس مجازی را رها کرد تا به درس حقیقی راه یابد وخودرا فدا کند وبه آرمانی بزرگترکه همانا شهادت در راه دین و وطن است با همین اندیشه عازم جبهه های جنگ شد ومجنون وار،مجنون از عشق الهی در جزایرمجنون در تاریخ ۱۳۶۱/۰۵/۲۷در یکی از عملیاتهای پیروزمندانه ندای حق را لبیک گفت.روحش شاد.یادش گرامیباد.

باشهدای بخش ارشق(شهید روح ا…ساجد)


----------------------------------

باشهدای بخش ارشق(شهید حافظعلی نیرومند)


شهید حافظعلی نیرومند،فرزند ایمان درسال ۱۳۴۴در یک خانواده مذهبی در روستای جبارلو بخش ارشق چشم به جهان گشود او دوران ابتدائی را درمدرسه ۱۵خرداد جبارولوتاکلاس سوم ادامه داد.شهیدنیرومنددرسن نوجوانی به کشاورزی مشغول بودوخوش اخلاق وبا همه مردم صمیمی وعلاقه زیادی به اهل بیت(ع)داشت واکثرا درماه محرم درمسجد کار میکرد .شهید نیرومند درسال ۱۳۶۰به همراه عده ای از دوستان خود عازم جبهه وخط مقدم گردید وبه گفته هم رزمانش درشلمچه مشغول سنگرسازی بود ودرحین عملیات هم دست از کار برنمیکشید.ودر کربلای ایران توسط رژیم بعثی ودربمبارانهای شیمیایی آلوده گردید که بعدازاین شیمیایی شدن بازهم از جبهه دست برنداشت که بلاخره درتاریخ ۱۳۷۷/۰۵/۰۳دعوت معبود خودرا لبیک گفت وبه سوی احدیت شتافت.         روح وروانش شاد  نامش پایدار 

Untitled-1

--------------------------------------

معرفی شهدای بخش ارشق(جاوید الاثرذکرالله اسلامی)


جاویدالاثر شهید ذکرالله اسلامی،دریک خانواده مذهبی درروستای قره لو بخش ارشق چشم به جهان گشوده واصول ومبانی احکام رابه معلمی پدرومادرش یاد گرفت وروانه کلاس درس شد تابه کمالات علمی واخلاقی خود بیفزایدپنچ سال ازمدرسه رفتن نگذاشته بودکه طبل جنگ گوش شنوایش را نوازش داد وفریاد هل من ناصر رزمندگان اسلام او را ازخود بیخود کرد ودست از کلاس نظری برداشت تا به درس علمی بپردازد ودرمیدانهای نبرد دل و روحش راآبدیده وپخته تر کرداند آری او به خوبی می فهمیدکه این درس،درس جانبازیست وبه جای قلم وکاغذاسلحه باید برداشت ومعلمی دارد که جهان وجهانیان درس آموز اویند.معلمش پیرفرزانه ایست که قراربخش دل بی قراران وانیس ومونس شیفتگان راه حقیقت است آری ابراهیم خوب می دانست که باید همچون ابراهیم خلیل به پیشواز آتش شتافت،عشق وعاشقی باید بی پا و سرد اوگم شود وابراهیم نیزعشق فناشدوهیچ اثری از خود دراین دنیای خاکی باقی نگذاشت وبا تمام وجود به سوی معبود به معشوق ازلیاش شتافت.آری بعدازسی سال ازلبیگ گویی اوهنوز هم کسی سراغ پیکر به خاک خفته اش را ندارد.شاید هم به آسمانهارفته باشد درامتداد راهش به انتظار نشسته ایم.

Untitled-1

---------------------------------

گذری کوتاه بر زندگی شهید عارف زربوطه


شهید عارف زربوطه در سوم شهریور سال ۱۳۴۹ در یک خانواده متدین و مذهبی در روستای قوشه علیا در منطقه ارشق دیده به جهان گشود . خانوادۀ شهید یک خانوادۀ پر جمعیت می باشد وشهید  نهمین فرزند از یک خانوادۀ دوازده نفری می باشند.

در هنگام تدین و گرد آوری این مطالب ، پدر و مادر شهید به رحمت ایزدی رفته اند و این مطالب حاصل مصاحبه با برادربزرگترشهیدآقای جمشید زربوطه می باشد

در مورد دوران خردسالی شهید  برادر  وی چنین نقل می کند :

عارف از دوران خردسالی خیلی باهوش بود ، اکثر مطالب را بسرعت یاد می گرفت . هنگامی که پدر و مادرم نماز می خواندند ، عارف همراه آنها ادای آنها را در می آورد و نماز می خواند البته نمی توانست ذکرهای نماز را بخواند  فقط مانند پدر و مادرم سجده و رکوع را بجا می آورد و در طول روز مثل بقیه دوستان خود در روستا در مزرعه و در دامداری کمک حال خانواده بود.

شهید عارف زربوطه مقطع تحصیلی ابتدائی را در سال ۱۳۵۶ در مدرسه ابتدائی روستای قوشه علیا شروع کرد . به گفته برادر شهید ایشان از ابتدا علاقه زیادی به درس و تحصیل داشتند همه معلمان از رفتار و اخلاق وی رضایت کامل داشتند .

در زمانی که برادرم در مقطع ابتدائی تحصیل می کرد ، فرد روحانی بنام مرحوم حاج آقا فیاضی در مسجد روستا برای بچه ها قرآن تدریس می کرد  عارف نیز در اوقات فراغت از تحصیل در کلاسهای تدریس قرآن مرحوم حاج آقا فیاضی حاضر می شد و از محضر ایشان استفاده می کرد.

شهید عارف زربوطه مقطع ابتدائی را حدوداً در سال ۱۳۶۱ با نمرات خوب به پایان رسانید و در سال ۱۳۶۱ مقطع راهنمایی را در شهر اردبیل شروع کرد و توانست این مقطع را نیز با نمرات خوبی در سال ۱۳۶۴ به پایان برساند.

شهید عارف زربوطه برای ادامه ی تحصیل در مقطع متوسطه در سال ۱۳۶۴ در هنرستان کشاورزی شهید باهنر اردبیل ثبت نام کرد  ایشان تا مقطع دوم متوسطه تحصیل کردند و به علت اعزام به جبهه ترک تحصیل کردند .

شهید عارف زربوطه در سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام شد و حدوداً ۳ ماه در جبهه با نیروهای عراقی در خط مقدم مبارزه داشتند که به اصرارخانواده اش به خانه بازگشت ولی بازهم هوای جبهه و دفاع از انقلاب باعث شد در سال ۱۳۶۶ برای دومین بار به جبهه اعزام شوند و در تاریخ ۳۰/۲/۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی ماووت عراق که هم مرز مریوان می باشد  هنگام درگیری با نیروهای عراقی به شهادت نائل آمدند .

البته در ابتدا ایشان مفقودالاثر شدند ولی بعداً از طریق امور بین الملل جمعیت هلال احمروسایل شهید تحویل گرفته شد و شهادتش تأیید گردید و در مورخۀ ۵/۴/۷۴ شهید را به اردبیل آوردند و در گلزار شهدای قبرستان قاسمیه اردبیل در جمع شهدای انقلاب به خاک سپردند .

شهیدعارف زربوطه قبل از شهادت به همه توصیه می کرد: مدافع اسلام و انقلاب و پیرو فرامین رهبری باشند به گفته برادر شهید  همه همرزمان شهید از مهربانی و تواضع شهید در جبهه تعریف می کردند در کل بارزترین خصوصیت شخصیتی شهید تواضع وی بود .

                                                                                                         روحش شاد و یادش گرامی باد

از دوستان خود در منطقه بسیج منطقه ارشق خواهشمند هستیم در صورت داشتن توان مالی این مطالب را در یک کتابچه به چاپ رسانده تا اهالی منطقه با شهیدان خود بیشتر آشنا شوند لازم به یادآوری می باشد کل مصاحبه ما با برادر و خانواده شهید موجود می باشد و در صورت لازم با تدوین کامل به نهاد مربوطه تقدیم می شود تا تکثیر شود.

نوشته شده توسط اکبر پنداشته از بستگان شهید

-----------------------------------------------


زندگی نامه شهید قشم اصغری

شهید قشم اصغری که درود خدا بر او باد در شهر رضی در خانواده ی مذهبی ودر اوج زیبایی سال یعنی در پنجم خرداد سال 1347چشم به جهان گشود ورفته رفته قد کشید وگویی از همان کودکی آثار ملکوتی و نورانیت در چهره اش آشکار بود وبا اینکه کودکی بیش نبود ولی اعتقادات مذهبیش بسیارقوی بود وبر عکس همسن وسالانش سر به زیر وبا ادبی بود و به پدر ومادرش در امور زندگی کمک می کرد ودر کنار آنها در زمین کشاورزی مشغول کار می شد شهید قشم اصغری مقطع ابتدایی رادر در شهر خود به پایان رساند و به دلیل نبودن کلاس های راهنمایی مجبورمی شود برای ادامه تحصیل به استان اردبیل سفر کند ولی درنیمه های سال به دلیل اوضاع خراب ایران حاضر نمی شود دست روی دست بگذارد تا رژیم بعثی به خاک ایران تجاوز کند وبخاطر آن درس ومشق را رها کرده وتصمیم به رفتن به جبهه می کند ولی به خاطر سن کمش اجازه ی حضور در جنگ را به او نمی دهند به خاطر همین اودر دادگاه عمومی شهرستان مشگین شهربا اجازه ای دادگاه سنش را از سال 1347به تاریخ 1344تغیر می دهد تا سنش بزرگتر به نظر برسد تا اجازه ای حضوردرجبهه را داشته باشد وبه خاطر همین درس ومشقش را رها کرده وبا اجازه ی خانواده به خدمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در می آید و عازم جبهه های جنگ می شود ومتعهد می شود که آ ماده ی هر گونه هجرت وجهاد وشهادت در راه اسلام ووطن باشد ودر کوشش در جهت رهایی از غیربندگی خدا و اعتدای کلمه توحید (لا اله الا الله) در سراسر جهان باشد.درجبهه های جنگ دلیرانه می جنگد.وبا خون مقدسش پیمان می بندد که تا آخرین نفسش با تبعیت ازفرمایشات مقام عظمای ولایت تا پای جان در مقابل دشمنان دفاع کند .شهید قشم اصغری پس از حضور در جبهه حق علیه باطل بلاخره درسال 6/12/62در اثر ترکش به پای راست مجروح میشود ودر بیمارستان شهر اهواز بستری میشود ویک روز بعد از آن به شهر مقدس مشهد فرستاده می شود تا در آن جا بستری شودوبلا خره از بیمارستان مشهد در سال16/12/62به وسیله خانواده ترخیص می شود وبه شهر خود می آید ولی دوروز از آمدنش نمی گذرد که دوباره باآن پای ترکش خورده عازم جبهه می شود ودوباره دلیرانه در جبهه ها می جنگد وهیچ گاه نمازش را ترک نمی کند وهمیشه در دعاهای عاشوراو دعاهای کمیل که درمنطقه بر قرار میشده حضور می یافت واین عامل باعث به وجود امدن خصلت ملکوتی در او شده بود.

بلاخره روز موعود فرا می رسدوشهید قشم اصغری در 25اسفندسال1363درعملیات بدردر جزیره ی مجنون جام شهادت را به سر می کشد. وجسد بی جان آن شهید بلا خره در سال7/1/64به شهر خود بر می گردانند ودر همان جا اورابه خاک می سپارند واو با آرامش وبا حضور پر شور مردم به خواب می رود. روحش پاک



برای مشاهده تصاویر این شهید بزرگوار بر لینک زیر کلیک نمایید.

http://anayourdomarshagh.blogfa.com/post/78

------------------------------------------------